سلام <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوبيد ؛ اميدوارم خوش و خرم باشيد ؛ خوب ما هم به آخرش رسيديم يعني نه اون اخري که بعضي يا خيال کنن نه مي دونيد توي اين مدت در کنار شما بوده خيلي چيزا ياد گرفتم يعني حالا بهتر مفهموم شعر فريدون رو مي فهمم مي گه در کلاس روزگار هست درس هاي گوناگون درس زيستن در کنار اين و آن در غم ديگران اشک ريختن ولي در اين کلاس معلمي هست که زندکي رادرس مي دهد نام اين استاد مرگ است که زندگي را درس مي دهد.

 ايندفعه ياد گرفت چرا ناپلئون گفت هر شکست مقدمه اي بر پيروزي است يعني واقعا هست خوب بهتره زياد حرف نزنم و اخرين شعرم رو براتون بنويسم ؛ ولي يه سوال توي ذهنم جا خوش کرده آيا وب لاگم رو حذف کنم يا نه اينو بعدا تصميم مي گيرم ؛ خوب اينم شعر که خودش مي دونه مال کيه ولي اين بدرد همتون مي خوره :

پرواز

سالها شد تا که روزي مرغ عشق 

نغمه زد بر شاخه انگشت من

آشيان آسمان را ترک گفت

لانه اي آراست تو در انگشت من

 

دست من پر شد ز مرواريد مهر

دست من خالي شد از هر کينه اي

دست من گل داد و برگ اورد و بار

چون بهار دلکش و ديرينه اي

 

سينه اش در دست هايم مي تپيد

از هراس دام هاي سرنوشت

سخت مي ترسيدم از پايان وصل

و ز پليدي هاي خاطره هاي زشت :

 

« آه اگر روزي بميرد عشق ما

واي اگر آتش به يخبندان کشد

خنده امروز  ما در شام ياس

اختران اشک در چشمان کشد .»

 

من نوازشگر شدم آن بال و پر

من ستايشگر شدم آواز او

خواستم , بوئيدم و بوسيدمش

با نيازي بيشتر از ناز او

 

عاشقان ! هر کس که دارد از شما

مرغ عشقي بر فراز شاخسار

پاسداري بايدش هر روز و شب

چشم ترسي بايدش از روزگار

 

در غروب يک زمستان سياه

مرغک من ز آشيان خود گريخت

دور شد محو شد

بعد از او هم سقف اين کاشانه ريخت

 

در بهار پر گل اين بوستان

دست من تک ساقه پاييز ماند

برگ هاي خشک عشق سوخته

بر فراز شاخه ها آويز ماند

 

گر چه ديگر آسمان ها تيره است

شب زدامان افق سر مي کشد

باز با پرواز مرغان بهار

آرزويي در دلم پر مي کشد

 

مي فريبد دل به افسون ها مرا

مي سرايد بر من اين آواز ها :

بال دارد , بال دارد مرغ عشق

باز خواهد کرد او پرواز ها  .

فقط حالا مي مونه تقدير و تشکر از همه شما مي دونيد من توي اين مدت خيلي چيزا ياد گرفتم يعني فهميدم زندگي داره حرکت مي کنه با نشستن و تکون نخوردن نميشه ؛ نمی دونم شما دفعه چندمه داری ميايی ولی اگه شعر فراموشی منو خونده باشيد بايد بگم همه درد من فرامش کار نبودن منه . خوب داداش تموم شد .

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید